ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

37

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گويد عمرو بن عاصم كلابى در بخشى از حديث كه از گفتهء اسماعيل بن عليّه ، از گفتهء يزيد بن عبد الله بن شخير براى ما نقل مىكرد ما را خبر داد كه مىگفته است * مردى از خاندان عكل پيش ما آمد و همراهش نامه‌يى از رسول خدا بود كه بر روى قطعه چرمى براى ايشان نوشته شده بود و عنوان آن چنين بود : از محمد رسول خدا به خاندان زهير بن اقيش . گويد : مردى كه نامه را آورد نمر بن تولب شاعر بود و خاندان زهير بن اقيش تيره‌يى از قبيلهء عكل است . عثمان بن ابى عاص ابن بشر بن عبد دهمان بن عبد الله بن همام بن يسار بن مالك بن خطيط بن جشم از قبيلهء ثقيف است . عثمان بن ابى عاص همراه نمايندگان قبيلهء ثقيف بود كه در مدينه به حضور پيامبر ( ص ) رسيدند و مسلمان شدند و آن حضرت در موضوعى كه ميان ايشان بود داورى فرمود . گويد : عثمان بن ابى عاص از اشخاص كوچك ايشان بود و پيش از آن كه نمايندگان به حضور پيامبر بيايند او به حضور ايشان آمد و مسلمان شد و از آن حضرت خواست كه براى او قرآن بخوانند . عثمان بن ابى عاص سپس به ابىّ بن كعب پيوست و ابى براى او قرآن مىخواند و او را آموزش مىداد . هنگامى كه نمايندگان ثقيف آهنگ بازگشتن به طايف كردند به پيامبر ( ص ) گفتند كسى را به اميرى بر ما بگمار ، رسول خدا عثمان بن ابى عاص را به اميرى برايشان گماشت و فرمود : او زيرك است و بخش عمده‌يى از قرآن را هم فرا گرفته است . آنان گفتند : كسى را كه رسول خدا بر ما امير فرموده است تغيير نخواهيم داد . عثمان همراه آنان به طائف برگشت و پيشنمازى ايشان را عهده‌دار شد و به آنان قرآن مىآموخت . به روزگار عمر بن خطاب كه بصره به صورت شهر درآمد و گروهى از مسلمانان آن جا ساكن شدند ، عمر خواست مردى خردمند و پايدار و با كفايت را به حكومت آن شهر بگمارد . به او گفته شد بر تو باد كه عثمان بن ابى عاص را برگزينى . گفت : او اميرى است كه پيامبر او را به اميرى گماشته است و من او را از آن كار بر كنار نمىسازم . گفتند : براى او بنويس كه جانشينى بر طائف بگمارد و پيش تو آيد . عمر گفت : آرى اين كار را انجام